انسانم ارزوست

 دیوژن یا دیوجانس فیلسوف یونانی که در روز چراغ بر می داشت و در کوچه های آتن می گشت ازاو پرسیدند چراروز روشن چراغ بر میداری ؟گفت چراغ به دست دنبال انسان می گردم.

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفته اند با قناعت زندگی میکرد و تنها کاسه ای برای نوشیدن با خود داشت که آن را هم با دیدن چوپانی که آب را با کف دست می نوشید به دور افکند و گفت : چه بار بیهوده ای را با خود حمل می کردم .

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

             

 

باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش

بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش

اي دل اندربند زلفش از پريشاني منال

مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش

رند عالم سوز را با مصلحت بيني چه كار

كار ملك است آن كه تدبير و تامل بايدش

تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست

راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش

با چنين زلف و رخش بادا نظربازي حرام

هر كه روي ياسمين و جعد سنبل بايدش

نازها زان نرگس مستانه اش بايد كشيد

اين دل شوريده تا آن جعد و كاكل بايدش

ساقيا در گردش ساغر تعلل تا به چند

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش

كيست حافظ تا ننوشد باده بي آواز رود

عاشق مسكين چرا چندين تجمل بايدش

 دیوان حافظ

عشق، عالی ترین تجلی روح انسان

 

به راستی عشق چیست؟ عشق را می توان جاذبه و کشش قلبی انسان به سوی کمال و جمال دانست. زیبایی، یکی از کمالات است و زیبای مطلق، خداست. عشق را جز با عشق نمی توان شناخت. عشق را جز عاشق نمی تواند درک کند؛اما برای نزدیک شدن موضوع به ذهن، می توانیم از مثال های موجود در مراتب پایین تر موجودات زنده استفاده نماییم.

جذبه پروانه به سوی شمع، کشش شاخ و برگ درختان به سوی نور، کشش ریشه ها به سمت خاک، گرایش انسانی که در تاریکی قرار می گیرد، به سوی هر نقطه نورانی، کشش برخی حیوانات به طرف جریان ها و میدان های مغناطیسی و نظایر آن، می توانند نمونه هایی از این قبیل باشند.

عشق در مرتبه ای بسیار عالی تر و به عنوان عالی ترین تجلی عالم هستی، قلب انسان را به سوی کمال و زیبایی مطلق سوق می دهد. انسان را خدا به گونه ای آفریده است که وقتی به سوی نور وجود مطلق متمایل می شود، با تمام وجود به سمت آن کشیده می شود. به این ترتیب، عشق کشش قلب انسان به سوی خداوند است.

حب یا عشق، ماهیتی انسانی دارد و هدف اصلی آن نیز خداست؛ ولی این که چرا عشق که اصالتا می باید متوجه خدا باشد، به انسان ها تعلق پیدا می کند، سوءالی است که می توان به این طریق به آن پاسخ داد که عشق در مراتب پایین تر انسانی به سمت نشانه هایی از جمال و کمال الهی که در ا نسان ها به عنوان خلیفه او به ودیعت گذاشته شده است، متوجه می شود. انسانی که هنوز نمی تواند درکی از جمال و کمال مطلق داشته باشد، لاجرم به سوی جمال های عینی و قابل رؤیت کشیده می شود و به سوی کمالات و عواطف ا نسانی که نشانه هایی از رأفت الهی در وجود انسان هستند، سوق پیدا می کند. به عبارت دیگر، عشق یک انسان به انسان دیگر، اگر خالی از هواها و امیال باشد، نشانه ای از عشق به کمال مطلق است

منبع:پایگاه حوزه

دنیا رانگه دارید می خواهم پیاده شوم

مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند

ستايش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گريستم ، گفتند بهانه است

خنديدم ، گفتند ديوانه است

دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم !

"دکتر شریعتی"                                            

 

 

دوستی بامردم دانا خوش است

از آنجا که انسان از نظر جسم وروح طوری آفریده شده که ناگزیر است به طور اجتماعی زندگی کند ودر سایه همکاری با دیگران نیازهای مادی ومعنوی خودرا فراهم سازد،قهراً باید با افراد زیادی معاشرت کرده ودوستان فراوانی داشته باشدوکناره گیری از مردم ونداشتن دوست ورفیق موجب عقب افتادگی ،درماندگی و افسردگی وی می گردد.لذا در اسلام به داشتن اخلاق خوب ونیکو معاشرت کردن با مردم وبرگزیدن دوستان فراوان سفارش شده واز کناره گیری از مردم واز دست دادن دوستان شایسته نکوهش گشته است.

در این دنیای کنونی که عصر ماشین وتکنولوژی است دوست می تواند بسیار به انسان یاری رساند وهمراه وپشتیبان وی گردد وهیچ کس بی نیاز از این هدیه خداوندی نیست.

آنان که به تنهایی در این جهان در حرکتند بی شک نمی توانند به مقصد واقعی خود برسند جز اینکه دوستی داشته باشند ودر پناه وی بکوشند مشکلات را پشت سر نهند وبه منزل مقصود نائل گردند.

 

 

               نقش دوست خوب در تکامل بشر

دوست خوب نعمتی گرانقدر است که به راحتی یافت نمی گرددوبا ید تلاش کرد این هدیه ارزشمند را در زندگی به دست آورد وبدون او زندگی سخت ودشوار می گردد.

 

تا آنجا دوست خوب وشا یسته روی افکار واعمال و اخلاق انسانی اثر می گذارد که اورا هم آیین خود کرده ومعیا ر خوبی وموجب شرافت وخیر دنیا وآخرت معرفی شده است.

 

بی شک هر فرد عیوب خود را با دوستان خوب رفع می نماید وهر دوست چون آینه ای زنگا ر از رخ دوست می شوید و اورا چون درختی تنا ور وسر زنده به سوی فردا به حرکت در می آورد .

 

 

          اثر دوست بد در سقوط انسان

 

همانگونه که دوست خوب اثرات سازنده ومهمی در انسان دارد ،به همان نسبت و شاید بیشتر دوستان بد ورفیق فاسد و منحرف وناباب تاثیر خطرناک  وغیر قابل انکاری در بدبختی وفساد وضعف  آدمی دارد،به نحوی که تنها بهتر از دوست بد قلمداد شده است.رفیق بد چون آتشی بر زندگی انسان می افتد وآنچه در آن وجود دارد می سوزاند وخاکستر می کند.دوست ناباب سمی است کشنده که همراه خود را نابود می کند وهرکس با وی نزدیک شود از شر او در امان نمی ماند وبهترین راه دوری جستن از وی است و همنشینی با چنین افرادی به تباهی وهلاکت منتهی می گردد.

 

پسر نوح با بدان بنشست                  خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزی چند             از پی آدم گشت وآدم شد.

 

 

       دقت در انتخاب دوست

 

هر انسا نی نیازمند داشتن دوست می با شد ودوست خوب وبد در خوشبختی وبدبختی بشر نقش سرنوشت سازی را دارد ومی دانیم که رها کردن فردی که مد تها با او دوست بوده است کار آسانی نمی باشد.

از این رو بر هرکس لازم است که نخست در انتخاب دوستا ن خود دقت کند وآنها را خوب بشنا سد ،لذا در روایا ت اسلامی از مسا محه وبی توجهی در برگزید ن د وستا ن نکوهش شده و نشا نه ها ی د وستا ن خوب وبد ومعیا ر ود لیل  آز ما یش آنا ن بیا ن گشته است :

الف –آزما یش پیش از انتخا ب

قبل از انتخا ب دوست به صورت غیر مستقیم اورا مورد سنجش قرار دهیم واز خصوصیا ت وی آگا ه گردیم وشنا خت اورا به بعد از انتخا ب واگذ ار نکنیم که این گونه ممکن است به ضرر وزیا ن با شد وخسران وپشیما نی سودی ندارد.

هیچ وقت ظاهر افراد ملاک ثا بتی نیست واحتما ل د ارد افراد در ویژگیها ی خود ظاهر سازی نما یند وبا مکر وحیله فردی را گول بزنند .دوست به سه چیز آزمای ش می شود:ما لی از او در خواست کنی ----چیزی نزد ش اما نت بگذاری---در کار سختی دخالتش دهی.

ب –معیا رهای دوست خوب

 

سود وزیا ن دوستش را ما نند خود بداند –از زشتی ها با زش دارد--- در سختیها نما یا ن میگردد--- عیب را روبرو

بیا ن نما ید ---تا سر حد جا ن کمک می کند—شخصی که از ما لش دریغ نمی کند.بقیه درادامه مطلب...

ادامه نوشته

شعر"امدی جانم به قربانت ولی حالاچرا "شهریار

                   به نام خدا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
 بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

                

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟

بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا

مثبت اندیشی و نتیجه آن در زندگی

 
                          به نام خدا                                   

     

  ای برادر تو همه اندیشه ای     مابقی خود استخوان وریشه ای

چیزی که نحوه زندگی انسانها را مشخص می کند، تفسیر و نوع دیدشان نسبت به  وقایع بیرونی است نه خود آن وقایع.

سرمنشأ مثبت اندیشی از باورهای ما می آید. باورها و اعتقادات هر فرد و نوع برداشتش از زندگی و وقایع آن است که او را به سمت و سوی خوشبختی و یا بدبختی می برد. هر اتفاقی که در زندگی ما پیش می آید از نظر ما یا خوشایند است یا ناخوشایند. پس هرامری می تواند باعث خوشحالی و خوشبختی ما و یا باعث ناکامی و ناراحتی ما شود.

مثبت اندیشی به ما کمک می کند که بتوانیم تغییرات مفیدی در رفتار، گفتار، کار و زندگی خود ایجاد کنیم .

کلمات نیز تأثیر بسیاری بر افکار و احساسات ما می گذارند. کلمات می تواند ما را بسیار هیجان زده، متأثر یا خوشحال کند. پس دقت کنید کلماتتان را در جهت مثبت و زیبا کردن افکار و احساساتتان به کار ببرید.

به کاربردن واژه ها و عبارات تأکیدی مثبت در زیباتر شدن افکار و اعمال ما و بهبود کیفیت زندگیمان تأثیر بسیار زیادی دارد و باعث ایجاد شور و شوق در زندگی می شود. مثل این جمله: «من شایسته موفقیت هستم و همیشه به اهدافم می رسم.»

هیچگاه مشکلات و سختیهای زندگیتان را لعنت و نفرین نکنید. این فکر که دنیا سرشار از مشکل است را دور بریزید و در عوض هرگاه موقعیت نامطلوب یا مسئله ناخوشایندی در زندگیتان پیش آمد، به دنبال راههای مثبت و طلایی برای حل آن مسائل باشید. به کار بردن این روش باعث ایجاد رضایت در شما و حل شدن مسائل زندگیتان به گونه ای مثبت و خوب می شود.

نحوه اظهار نظر کردن در مورد دیگران و کارهایشان نیز بسیار مهم است. سعی کنید سریع و منفی در مورد چیزی اظهار نظر نکنید. ابتدا در مورد آن فکر کنید بعد نظر خود را از جنبه مثبت مطرح کنید تا تأثیر بیشتری بر مخاطبتان داشته باشد.

در اطراف همگی ما افراد منفی بافی هستند که با افکار و گفتار منفی شان سعی دارند، باعث تضعیف روحیه ما شوند. سعی کنید تا حد امکان با چنین افرادی همنشین نشوید.

بسیاری از مردم افکار منفی را در زندگیشان مد نظر قرار داده و به آنها بها می دهند. حتی در صحبتهایشان با یکدیگر مدام از سختیهای کارشان، کم خوابیهای شبانه، نداشتن استراحت گله می کنند و همین امر تأثیر منفی بر فکر آنها گذاشته و باعث خستگی و ناامیدی شان می شود.

مطمئن باشید که اطرافیانتان هیچ علاقه ای به شنیدن سخنان منفی شما ندارند. سعی کنید در مورد جنبه های مثبت زندگی و کارتان برای دیگران صحبت کنید. زیرا شنیدن آنها می تواند برای دیگران هم جالب باشد.

به نظر شما بهتر نیست که ما به جای اینکه فقط به مشکلات، بی عدالتی ها، گرانی و تورم، بی پولی، بیکاری و هزاران فکر منفی دیگر تمرکزکنیم، به اینکه در زندگیمان بسیاری از اوقات کارها درست و خوب پیش می روند فکر کنیم و از این موضوع شگفت زده شویم و به جای گله و شکایت از زندگی و کار، هر جا که هستیم از وفور نعمت و ثروت و خوش اقبالی صحبت کنیم؟

ممکن است شما در آخرین سفرتان از اینکه هواپیما چند ساعت تأخیر داشته و مجبور شده اید چند ساعت از وقتتان را در فرودگاه بگذرانید، بسیار ناراحت و معترض باشید و تا چند روز از تأخیر پرواز و خستگی مفرط خود به خاطر معطلی در فرودگاه، با ناراحتی و دلخوری برای دوستان و همکارانتان تعریف کنید. ولی آیا تا به حال از پروازهای خوب، راحت، به موقع و به سلامت خود بسیار خوشحال شده اید و آیا آنها را بارها برای دوستانتان تعریف کرده اید؟

وقتی از شما می پرسند آیا امروز روز خوبی داشته اید، چه جوابی می دهید؟ آیا جواب می دهید: «روز بسیار سخت و طاقت فرسایی بود.» یا می گویید: «روز خوبی داشتم. خدا را شکر همه چیز بر وفق مراد بود.»

اگر به تمام لحظات زندگیمان فکر کرده و آنها را مرورکنیم، می بینیم که در طول زندگی لحظات خوشایند و لذت بخش زیادی برای ما رخ داده است. پس چرا به جای فکر کردن به لحظات شاد و زیبای زندگیمان به لحظات سخت فکر کنیم؟

فراموش نکنید که افکار منفی می تواند یک روز سفید را خاکستری نشان دهد و افکار مثبت حتی یک روز خاکستری را زیبا و سفید می کند.

به طورکلی مثبت اندیشی و افکار منفی هر دو به صورت مسری از فردی به فرد دیگر سرایت می کند. شما می بایست سعی کنید به جای اینکه اجازه دهید افکار منفی دیگران بر شما تأثیر بگذارد و روحیه شما را تضعیف کند، با گفتار مثبت خودتان اندیشه ها و افکار مثبت را به دیگران منتقل کنید و به آنها بیاموزید که افکار منفی شان را کنار گذاشته و اندیشه های مثبت را جایگزینش کنند. با این کار شما می توانید هم به اطرافیان خود کمک کرده و هم روحیه مثبت اندیشی خود را تقویت کنید.

هرگاه حادثه ناراحت کننده ای در زندگیتان پیش آمد، به جای اینکه مأیوس و نگران شوید، آن را به فال نیک گرفته و به این فکر کنید که قطعا” راه دیگری برای سعادت و خوشبختی شما گشوده شده و می بایست آن راه را بیابید.

سعدی در بیت زیر به زیبایی این موضوع را بیان می کند:

«خدا گر به حکمت ببندد دری

به رحمت گشاید در دیگری»

به فرض اگر شما شغلتان را از دست داده اید، پیشنهاد می کنم به جای تأسف و ناراحتی، خوشحال باشید زیرا این مسئله پیام مثبتی برای شما دارد. از دست دادن شغلتان بدین معناست که شما باید وارد کار جدید و بهتری شوید و فراموش نکنید که در هر امری حتی به ظاهر ناراحت کننده، جایی برای  خوشحالی و موفقیت وجود دارد.

نوع نگرش و تفکرات هر انسانی نشاندهنده شخصیت، اعتقاد و باورهای او می باشد و ناشی از نحوه توجیه و تفسیر تجربیاتش است.

خوش بینی نیز می بایست عاقلانه باشد . نباید خوش بینی را با اعتماد کورکورانه به هر کسی یا چیزی اشتباه بگیریم. مثلا” در سرمایه گذاری در هر نوع فعالیتی بهتر است هم خوش باشیم و هم در کنار آن با نگاهی نقادانه و دقیق جلو برویم. نظر نقادانه به شما کمک می کند که جلوی هدر رفتن سرمایه تان را بگیرید و دقیق ترو بهتر تصمیم بگیرید. اگر قرار است در کاری سرمایه گذاری کنید بهتر است، ۷۰% با دید خوشبینانه و ۳۰% با دید نقادانه جلو بروید و در مورد آن کار تفکر و بررسی کرده و سپس تصمیم گرفته و اقدام کنید.

حق یارتان

منبع:غذای روح

خاطره ی روز معلم دربین دانش اموزانم

به نام خدا

بچه ها هرروز می پرسیدند که اقا روز معلم کی میادباور کنید عجله زیادی داشتند ومعلوم بود که دلشان می خواست هرچه زودتر این روز برسد        تامحبت خالصانه خود راابراز کنند مخصوصا دانش اموزان روستایی که مهر ومحبتی بی ریا دارندبلاخره قرار شداین مراسم درسطح مدرسه وکلاس در روز سیزدهم اردیبهشت برگزار شود این روز فرارسید وبچه ها که خودجوش همه کارهها راروبراه کرده بودند مرا مورد مهرومحبت باصفای خود قراردادند  که گزارش مصور ان راملاحظه می کنید.

JPEG Imageبچه ها جنب وجوش عجیبی داشتند ابتدا بنده برای انها اهمیت علم را     یاداورشدم وبه انها گفتم بچه های عزیز بهترین سلاح برای یک جامعه      سلاح علم است وهر جامعه ای که به این سلاح مجهز باشد قوی "محکم  وپایدار خواهد ماند وقومی نمی تواند برانها مسلط شوداززحمات انان تشکرکردم وبه انان گفتم که بهترین کادو برای معلمان تعلیم وتربیت بهتر دانش اموزان است .

 

بچه ها هم مطالبی گفتند اما معلوم بود که عجله زیادی دارند تابرنامه شروع شود شور وشوق عجیبی همه انها فرا گرفته بودفشفشه ها راروشن کردند ودست می زدند وشادی می کردند


بعد از من خواستند کیک راببرم من که ازبرنامه غافلگیرانه انها خبر نداشتم ناگهان بالای سرم باد کنکی ترکاندند وکاغذ های ریزرنگی که داخل            بادکنک ریخته بودندبه سرو رویم ریخت وبرنامه باپخش کیک به دانش اموزان پایان یافت یکی ازبچه ها دران روز ازمدرسه مرخصی گرفته بود وحضور نداشت امایکی ازدوستانش سهم کیک اورا تحویل گرفت تابه اوبرساندوبدین گونه خاطره ی دیگری درزندگیم رقم خورد   

به خود بالیدم و خوشحال شدم که اموزگار هستم و  محبت بچه هانه برای "ریا وتظاهر "ونه برای "پست ومقام" ونه "چشم داشتی" دیگراست

ناب وخالص است         

 درضمن این برنامه در روستای خانقاه ازتوابع بخش کندوان شهرستان میانه درکلاس پنجم اجراگردید

 

جزئیات کامل استخدام دراموزش وپرورش رشته های مورد نیاز ومرتبط

برای دریافت نیازها و رشته های مورد نیازومرتبط آزمون وجزئیات استخدامی آموزش و پرورش سراسر 
              

جشنواره لاله های بهاری درگچسر




بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

خلاصه ی کتاب "استاد عشق" نوشته ایرج حسابی قسمت اول

به نام خدا

               کودکی وماجرای سفارت وجوانی پرفسور

پرفسور حسابی می گوید:من وبرادرم  بچه بودیم خبردارشدیم که مسافرتی درپیش است .واز این موضوع خیلی خوشحال بودیم اما پدرومادر نگران بودند وما ان مو قع علت را نمی دا نستیم  دولت وقت ان زمان پدرم راسفیر ایران در لبنان انتخاب  کرده بود .

حدود یکسال طول کشید تا به بیروت برسیم که سه ماه در بغداد بودیم وچهارماه درسوریه ودراین مدت مشکلات زیادی را متحمل شدیم.

پدرم مرد مقام پرست وپول پرستی بو دومکاتبات زیادی می کرد تا مقام بالاتری بگیرد. برعکس مادرم   ادم قانع و بردباری بود. پس از یکسال پدرم   خواست مارا به دایه بسپارد وبه اتفاق مادر به تهران برگردد ولی مادر قبول نکرد وپدر باخونسردی تمام  مارا درغربت رهاکرد .

پس از چندی خبردارشدیم که پدر با یکی از شاهزاده ها ازدواج کرده وشب وروز مشغول مهمانی وعیش ونوش خودش است وما را بکلی از یاد برده است.

پدر از همسر دومش می خواهد که واسطه شود تامقام بالاتری بگیرد      همسرش درعوض ازاو می خواهد که مارا ازمنزل سفارت بیرون کند وخرجی ما راهم قطع کند پدر نیز قبول می کند وپیام می فرستد که ما منزل راخالی کنیم وقتی که مادر از این جریان خبردار شدند بسیارناراحت  ونگران شدند اما گفتند هرچه خدا بخواهد بعد بامستخدم سفارت که اتفاقا تفرشی وهمشهری مابودند وبرای مادر احترام زیادی قائل می شدند صحبت کردند وعلی اقا که مردخوبی بود گفت:نگران نباشید مادواتاق داریم که یکی راخالی می کنیم ودراختیارشما می گذاریم.حساب کنید که تادیروز خانواده ی سفیر بودی وبروبیایی داشتی امروز سربار مستخدم سفارت شوی.

مابه مدرسه می رفتیم وازهزینه خانواده ومدرسه خبرنداشتیم  تا اینکه     یه روزی درباغ بازی می کردیم ناگهان فریادوجیغ مادررا شنیدیم فوری به     خانه برگشتیم مادر بی هوش افتاده بود علی اقا دکتر اورد ومادرم به هوش امد اما ازسینه به پایین فلج شد ماجرا این بوده که مادر هنگام ترک سفارت  صندوقچه ی جواهرات خود رابرداشته بود وخرجی ما رابافروختن انها تامین   می کرد دران روز وقتی به سراغ صندوقچه می رود ومی بیند که خالی شده ازشدت ناراحتی ونگرانی سکته می کند.

پس ازاین ماجرا مادر از علی اقا خواست که برای ما مدرسه رایگان پیداکند  واو هم بازحمت فراوان مدرسه ای باعنوان روحانیون که متعلق به مسیحیان بو دپیداکرد برای ما سخت بود اما چاره ای نبود صبح ها به مدرسه می رفتیم وبعد از ظهرها برای تامین هزینه ی دوا ودرمان مادر کار می کردیم وبرای غذا ومیوه ولباس پولی نمی ماند لذا مجبور می شدیم شبها به درب منازل مردم برویم ونان خشک راازاشغالها جداکنیم وبه خانه بیاوریم درخانه نان     خشکها را می شستیم وپس از خشک شدن شکم مان را سیر می کردیم وبرای تامین قند بدن یه نوع میوه بود که دربیروت فراوان بود ومفت ومجانی  بود ازان استفاده می کردیم ومقداری نیز برای زمستان خشک می کردیم.

باتحمل این مشکلات توانستم دررشته ادبیات درسم راتمام کنم چندی بعد  برای پیداکردن کار با یک مهندس فرانسوی اشناشدم  واومرا به یک شرکت راهسازی که راه بین سوریه ولبنان را می ساختند معرفی کرد ومن انجا     مسئول گروه شدم کارگران محلی بودند وشبها به خانه شان می رفتند و   من می ماندم درمیان شغالها وگرگها وتاچندین ماه من شبها به تنهایی  بااین اوصاف بسربردم یه روز برای بازرسی امدند واز پیشرفت کار تعجب    کردند وعلت را پرسیدند من گفتم چون من مسلمان وشیعه هستم  این ها  نیز شیعه ومسلمان هستند وبامن همکاری خوبی دارند این موضوع سبب  شد تا ان بازرس از رابطه خوب من واهالی انجا استفاده کرده تامعدنی که   چندین سال بود به دلیل ترس ازانها رها شده بوددوباره بوسیله من ازان    بهره برداری کنند وانها بعدا ازمن خواستند که به فرانسه مهاجرت کرده ودردفتر معدن مشغول بکارشوم وما بدین وسیله به فرانسه مهاجرت کردیم  .ادامه زندگینامه پرفسور حسابی انشاالله د رمطلب اینده   

دکترمحمود حسابی کیست ؟

به نام خدا


زنده یاد دکتر محمود حسابی(1371 – 1281) فیزیکدان ایرانی، در تهران زاده شد . پدر و مادرش از مردم تفرش بودند. خانوادهء او به کارهای دولتی و سیاسی اشتغال داشتند و آثار خدمات آبادانی مانند قنات و مسجد از جد ایشان در تهران موجود است.

محمود چهار ساله بود که پدربزرگش سفیر ایران در عراق شد و همراه خانواده اش به بغداد رفت. پس از دو سال توقف در آن شهر با خانواده به دمشق رفتند و سال بعد به بیروت منتقل شدند. تحصیلات ابتدایی را در هفت سالگی در مدرسه فرانسوی بیروت آغاز کرد و در آن جا با زبان فرانسه آشنا شد. تحصیلات متوسطه خود را در کالج امریکایی بیروت گذراند و در سال 1299 شمسی ایسانس ادبیات و علوم خود را از دانشگاه امریکایی بیروت گرفت. در 19 سالگی درجه*ی مهندسی راه و ساختمان را از دانشکده*ی مهندسی بیروت دریافت کرد و بخشی از برنامه آموزشی پزشکی دانشگاه بیروت را نیز گذراند.

در 1303 پس از اخذ دانشنامه*های ستاره*شناسی و نجوم و زیست*شناسی از دانشگاه امریکایی بیروت عازم فرانسه شد. در سال 1304 درجه*ی مهندسی برق را از دانشکده*ی برق ( اکول سوپریور دو الکتریسیته) و در 1305 مدرک تحصیلات معدن مدرسه*ی عالی معدن پاریس را دریافت کرد. تحصیلات رسمی دکتر حسابی در سال 1306 با اخذ درجه*ی دکترای فیزیک از دانشگاه سوربن فرانسه خاتمه یافت.

او در مدت تحصیل خود زبان های عربی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی را آموخته بود به طوری که می توانست از نوشته های علمی و فنی آن*ها به خوبی استفاده کند . در ضمن تحصیل رسمی در چند رشته ورزشی از جمله شنا موفقیت*هایی کسب کرد.

بازگشت به ایران

دکتر حسابی در سال 1306 به ایران بازگشت و در وزارت فواید عامه (وزارت راه و ترابری) به عنوان مهندس راه*سازی به استخدام دولت درآمد. یک سال بعد مدرسه*ی مهندسی وزارت به کوشش او تأسیس شد و بخشی از تدوین نظام*نامه آن را خود به عهده گرفت. در همین سال نقشه*ی ساختمانی راه ساحلی سراسری میان بندرهای خلیج فارس، از بوشهر تا بندر لنگه را تهیه کرد.

در سال 1307 به سبب افزایش مدرسه*های متوسطه و احتیاج به معلم برای تدریس در آن*ها ، دارالمعلمین عالی را تأسیس شد . دکتر حسابی در قسمت علمی این مؤسسه در رشته*ی فیزیک و شیمی به تدریس فیزیک پرداخت. دارالمعلمین عالی در سال 1321 به دانش*سرا تغییر نام یافت و دکتر حسابی همچنان به تدریس در آن مؤسسه تربیتی مشغول بود.

در سال 1313 دانشگاه تهران را با همکاری جمعی از فرهنگ*پروران تأسیس کرد و دانشکده فنی را بنیان نهاد و مدت دو سال ریاست دانشکده*ی فنی و تدریس در آن را برعهده داشت. پس از مدتی دانشکده علوم دانشگاه تهران را بنیان نهاد. ریاست این دانشکده از 1321 تا 1327 و از 1330 تا 1336 به عهده ایشان بود. از آغاز کار دانشکده علوم تدریس بعضی از درس*های فیزیک را عهده*دار بود تا آن که شاگردانی که خود تربیت کرده بود به مقام استادی رسیدند و ایشان فقط به تدریس اپتیک پرداختند.

 


آثار و خدمات

دکتر حسابی که در یک خانواده با فرهنگ ایرانی و مسلمان تربیت شده بود، با فرهنگ مغرب زمین نیز آشنا شد و توانست با شایستگی از امکانات موجود استفاده کند و خود را پرورش دهد و آن گاه توانایی*های خود را در جهت سازندگی به کار گیرد. آثار و خدمات دکتر حسابی در عمر طولانی و مؤثرشان عبارت از تربیت مستقیم چند هزار مهندس، استاد و دبیر فیزیک، پایه*گذاری چند نهاد علمی و فنی، تألیف و انتشار چندین کتاب و مقاله*ی علمی.

سراسر زندگی دکتر محمود حسابی در جریان آموزش و پرورش کشور بود. او بیش از شصت سال به آموزش فیزیک اشتغال داشت. نکته*سنجی ، واقع*نگری ، ژرف*نگری علمی و تعمق و تفکر علمی را در جامعه علمی ما پایه*گذاری کرد. او به کار معلمی خود عشق می ورزید و هیچ گاه از جستجو و کاوش باز نمی ایستاد. دکتر حسابی در کلاس*های خود فقط مفاهیم علمی را انتقال نمی*داد بلکه کوشش می*کرد که در دانشجویان عشق و علاقه به علم*آموزی و کاوشگری به وجود آید و مهارت*های لازم را کسب نمایند.

در سال 1366 در کنگره*ی شصت سال فیزیک که به مناسبت بزرگداشت استاد برپا شد از خدمات ایشان به عنوان پدر فیزیک ایران قدردانی شد. از کارهای مهم او، نخستین نقشه*برداری از راه ساحلی سراسری بندر*های میان خلیج فارس، نخستین راه تهران به شمشک، ساختن نخستین رادیو در کشور، بنیانگذاری مؤسسه*ی ژئوفیزیک، تأسیس سازمان انرژی اتمی، ایجاد نخستین دستگاه هواشناسی، پایه*گذاری انجمن موسیقی ایران، عضویت در تأسیس فرهنگستان زبان ایران،* تدوین قانون تأسیس دانشگاه، تشکیل مؤسسه استاندارد، پایه*گذاری نخستین مدرسه*ی عشایر در ایران در لرستان، پایه گذاری مرکز مخابرات اسد آباد، تاسیس نخستین مرکز مدرن تعقیب ماهواره در شیراز، نصب و راه اندازی نخستین دستگاه رادیولوژی در ایران، تاسیس نخستین بیمارستان خصوصی در تهران به نام بیمارستان گوهرشاد، تاسیس مرکز عدسی سازی در دانشکده علوم تهران و ایجاد نخستین رصدخانه*ی جدید در ایران از کارهای اوست.

دکتر حسابی در سال 1310 انجمن فیزیک ایران را تشکیل داد و از همان زمان به عضویت انجمن فیزیک اروپا، امریکا فرانسه و آکادمی علوم نیویورک درآمد. در سال 1314 عضو پیوسته*ی فرهنگستان ایران شد. در 1313 عضو شورای دانشگاه بود. علاوه بر این عضو شورای عالی فرهنگ، عضو انجمن اصطلاحات علمی، رئیس پژوهش* فضای ایران در هنگام تشکیل آن و رئیس انجمن ژئوفیزیک ایران به هنگام تشکیل آن بود. در بسیاری از کنفرانس*های علمی شرکت داشت و با بسیاری از نامداران جهان علم در ارتباط بود.

فعالیت*های سیاسی

دکتر حسابی علاوه بر فعالیت*های علمی و کارهای تحقیقاتی در امور سیاسی و اداری و قانونگذاری کشور نیر مؤثر بود. ایشان عضو هیأتی بود که از شرکت نفت انگلیس خلع ید کرد و نخستین رئیس هیأت مدیره و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران شد. در سال 1330 به وزارت فرهنگ ایران در دولت مصدق منصوب شد. پس از آن به مجلس سنا راه یافت و تا سال 1342 در این سمت باقی ماند. او با طرح قرار داد ننگین کنسرسیوم و کاپیتولاسیون و نیز با عضویت دولت ایران درقردادسنتو درمجلس مخالفت کرد .

دکتر حسابی کتاب ها وپژوهش های زیادی دارد که من صرف نظر کردم.

با این مقدمه می خواهم درمطلب اینده خلاصه ای از "کتاب استاد عشق" را باقلم خود براتون بذارم.

تصاویری زیبا ازیک باغ گل درهلند



















































بقیه را درادامه مطلب ببینید...

ادامه نوشته

مدرسه ای که من دران تدریس  می کنم

                                   به نام خدا

 

مدرسه ای که بنده درسال تحصیلی ۸۸-۸۹دران تدریس می کنم درروستای

خانقاه از توابع بخش کندوان شهرستان میانه دراستان اذربایجان شرقی قراردارداین روستادردامنه کوههای بزگوش قرارداردوامسال بهاربسیار زیبایی راتجربه می کندهمچنین بیشتر مردمان این روستابه باغداری مشغول هستندوسیب این روستا بسیار مرغوب ومعروف است وبه خارج ازکشور نیز صادر می شود.این روستا دارای دومدرسه ابتدایی وراهنمایی که مختلط هستنددارد وهردو مدرسه کانکس هستند.

قبلا این روستا دارای مدرسه ی نسبتا خوب بوده که براثر جابجایی زمین ازبین رفته    است وچندین سال است که دانش اموزان درکانکسها درس می خوانند.

همچنین این روستاجزو بزرگترین روستاههای بخش می باشدمدرسه این روستاوکلاسها هر کدام مسقلا اداره می شوند درحالیکه بیشتر مدارس بخش بصورت چند پایه هستندیعنی دریک کلاس ممکن است دوپایه وحتی پنج پایه مشغول به تحصیل باشند.

مسئله ای که باعث شد بنده این وبلاگ رابنویسم نوع مدرسه ای است          که بنده دران تدریس می کنم مدرسه ازچندین کانکس تشکیل شده است  که عکسهایش راملاحظه می کنید.


تدریس دراین نوع کلاسها واقعا مشکل است فضای داخل کلاسها تنگ وکوچک است وشما درعکس داخل کلاس محل قرار گرفتن میز معلم وفاصله بین نیمکتها راملاحظه می کنید ومن درکلاس پنجم این مدرسه تدریس می کنم وکثرت دانش اموزان کلاس من کاررا مشکل ترکرده است.

همچنین دراین روستاروزی دوساعت اب اشامیدنی که لوله کشی است    وجود دارد واین مشکل نیز به مشکلات مدرسه افزوده است.استعداد تحصیلی دانش اموزان مخصوصا دختران خیلی خوب است.

دانش اموزان کلاس پنجم

امسال بودجه ای جهت ساخت مدرسه جدید درنظر گرفته شده است امیدوارم که  هرچه سریعتر مدرسه جدید ساخته شودوما معلمان ودانش اموزان ازنعمت یک مدرسه خوب برخوردارشویم

 

 

شعر سهندیه شهریار

  1.  

    سهندیه شعری از شهریار

    شاه داغیم، چال پاپاغیم،ائل دایاغیم، شانلی سهندیم

    باشی توفانلی سهندیم

    باشدا حئیدر بابا تک قارلا قیروولا قاریشیبسان

    سون ایپک تئللی بولودلارلا اوفوقده ساریشیبسان

    ساواشارکن باریشیبسان

    گؤیده ن ایلهام آلالی سیرری سماواتا دییه رسن

    هله آغ کورکو بورون، یازدا یاشیل دوندا گییه رسن

    قورادان حالوا یییه رسن

    دؤشلرینده سونالار تک شوخ ممه لرده

    نه سرین چیشمه لرین وار

    او یاشیل تئللری، یئل هؤرمه ده آینالی سحرده

    ایشوه لی ایشمه لرین وار

    قوی یاغیش یاغسادا یاغسین

    سئل اولوب آخسادا آخسین

    یانلاریندا دره لر وار

    قوی قلم قاشلارین اوچسون فره لرله، هامی باخسین

    باشلاریندا هره لر وار

    سیلدیریملار، سره لر وار

    او اتک لرده نه قیزلار یاناغی لاله لرین وار

    قوزولار اوتلایاراق نئیده نه خوش ناله لرین وار

    آی کیمی هله لرین وار

    گول- چیچکدن بزه ننده، نه گلینلر کیمی نازین

    یئل اسنده او سولاردا نه درین رازونیازین

    اوینایار گوللو قوتازین

    تیتره ییر ساز تئلی تک شاخه لرین چایدا چمنده

    یئل او تئللرده گزه نده، نه کوراوغلو چالی سازین

    اؤرده یین خلوت ائدیب گؤلده پری لرله چیمنده

    قول-قاناددان اونا آغ هووله آچار قمزلی قازین

    قیش گئده ر قوی گله یازین

    هله نووروز گولو وار، قار چیچه یین وار، گله جکلر

    اوزلرین تئز سیله جکلر

    قیشده کهلیک هوه سیله چؤله قاچدیقدا جاوانلار

    قاردا قاققیلدایاراق نازلی قلمقاشلارین اولسون

    یاز، او دؤشلرده ناهار منده سین آچدیقدا چوبانلار

    بوللو سودلو سورولر، دادلی قاوویتماشلارین اولسون

    آد آلیر سنده ن او شاعیر کی سن اوندان آد آلارسان

    اونا هر داد وئره سن، یوز او موقابیل داد آلارسان

    تاریدان هر زاد آلارسان

    آداق اولدوقدا، سن اونلا داها آرتیق اوجالارسان

    باش اوجالدیقدا دماوند داغیندا باج آلارسان

    شئر الینده ن تاج آلارسان

    او دا شعرین، ادبین شاه داغیدیر، شانلی سهندیم

    او دا سن تک آتار اولدوزلارا شعریله کمندی

    او دا سیمرغیدان آلماقدادی فندی

    شعر یازاندا قلمینده ن باخاسان دور سپه لندی

    سانکی اولدوزلار الندی

    سؤز دییه نده گؤره سن قاتدی گولو، پوسته نی قندی

    یاشاسین شاعیر افندی

    او نه شاعیر کی، داغین وصفینه میصداق اونو گؤردوم

    من سنین تک اوجالیق مشقینه موششاق اونو گؤردوم

    عشقه، عشق اهلینه موشتاق اونو گؤردوم

    او نه شاعیر کی، خیال مرکبینه شو شیغییاندا

    او نهنگ آت، آیاغین توزلو بولودلاردا قویاندا

    لوله لنمه کده دی یئر-گؤی، نئجه تومار سارییاندا

    گؤره جکسن او زاماندا

    نه زامان وارسا، مکان وارسا کسیب بیچدی بیر آندا

    کئچه جکلر، گله جکلر نه بویاندا – نه او یاندا

    باخ نه حورمت وار اونون اؤز دئمیشی توک پاپاغیندا

    شهریارین تاج ایمیش باشی دورموش قاباغیندا

    باشینا ساوریلان اینجی، چاریق اولموش آیاغیندا

    وحی دیر شعری ملک لردی پیچیلدار قولاغیندا

    آیه لردیر دوداغیندا

    او دا داغلار کیمی شانینده نه یازسام یاراشاندیر

    او دا ظالیم قوپاران قارلا-کوله کله دوروشاندیر

    قودوزا، ظالیمه قارشی سینه گرمیش، ووروشاندیر

    قودوزون کؤکونه، ظالیم بیره لر تک داراشاندیر

    آمما واختیندا فقیر خالقی اییلمیش سوروشاندیر

    قارا میلله تده هونر بولسا، هونرله آراشاندیر

    قارالارلا قاریشاندیر

    ساریشاندیر

    گئجه حققین گؤزودور، تور تؤره تمیش اوجاغیندا

    اریییب باغ تک اوره کلردی یانارلار چیراغیندا

    مئی، محبتدن ایچیب لاله بیتیبدیر یاناغیندا

    او بیر اوغلان کی، پری لر سو ایچه رلر چاناغیندا

    اینجی قاینار بولاغیندا

    طبعی بیر سئوگی لی بولبول کی، اوخور گول بوداغیندا

    ساری سونبول قوجاغیندا

    سولار افسانه دی سؤیلر اونون افسونلو باغیندا

    سحه رین چنلی چاغیندا

    شاعیرین ذووقو، نه افسونلو نه افسانه لی باغلار

    آی نه باغلار کی “الیف لئیلی” دا افسانه ده باغلار

    اود یاخیب داغلاری داغلار

    گول گولورسه بولاغ آغلار

    شاعیرین عالمی اؤلمز، اونا عالم ده زوال یوخ

    آرزولار اوردا نه نه خاطیرله یه ایمکاندی، محال یوخ

    باغ جنت کیمی اوردا “او حارامدیر، بو حالال” یوخ

    او محبتده ملال یوخ

    اوردا حالدیر، داها قال یوخ

    گئجه لر اوردا گوموش دندی، قیزیلدان نه گونوزلر

    نه زمرد کیمی داغلاردی، نه مرمر کیمی دوزلر

    نه ساری تئللی اینه کلر، نه آلا گؤزلو اؤکوزلر

    آی نئجه آی کیمی اوزلر

    گول آغاجلاری نه طاووس کیمی چترین آچیب الوان

    حله کروانیدی، چؤللر بزه نر سورسه بو کروان

    دوه کروانی ده داغلار، یوکو اطلس دی بو جئیوان

    صابیرین شهرینه دوغرو، قاتاری چکمه ده سروان

    او خیالیمده کی شیروان

    اوردا قار دا یاغار آمما داها گوللر سولا بیلمز

    بو طبیعت او طراوتده ماحالدیر، اولا بیلمز

    عؤمر پئیمانه سی اوردا دولا بیلمز

    او اوفوقلرده باخارسان نه دنیزلر، نه بوغازلار

    نه پری لر کیمی قولار، قونوب-اوچماقدا نه قازلار

    گؤلده چیممه کده نه قیزلار

    بالیق اولدوز کیمی گؤللرده، دنیزلرده پاریلدار

    آبشار موروریسین سئل کیمی تؤکدوکده خاریلدار

    یئل کوشولدار، سو شاریلدار

    قصریلر واردی قیزیلدان، قالالار واردی عقیق دن

    رافائیل تابلوسی تک، صحنه لری عهد-عتیق دن

    دویماسان کؤهنه رفیق دن

    جنتین باغلاری تک باغلارینین حورو قوصورو

    الده حوریلری نین جامی بولوری

    تونگونون گول کیمی صهبای تهوری

    نه ماراقلار کی، آییق گؤزلره رؤیادی دئییرسن

    نه شافاقلار کی، دیرن باخمادا دریادی دئییرسن

    اویدوران جنت مأوادی دئییرسن

    زوهره نین قصری بیریلیان، حصاری نرده سی یاقوت

    قصری جادودی، موهندیس لری هاروت ایله ماروت

    اوردا مانی دایانیب قالمیش او صورتلره مبهوت

    قاپی قوللوقچوسو هاروت

    اوردا شعرین موزیکین منبعی سرچئشمه دی قاینار

    نه پری لر کیمی فواره دن افشان اولوب اوینار

    شاعیر آنجاق اونو آنلار

    دولو مهتاب کیمی ایستخریدی فواره لر ایله

    ملکه اوردا چیمیر، آی کیمی مهپاره لر ایله

    گوللو گوشواره لر ایله

    شعر و موسیقی شاباش اولمادا، افشاندی پریشان

    سانکی آغ شاهیدیر اولماقدا گلین باشینا افشان

    نه گلینلر کی، نه انلیک اوزه سورترلر، نه کیرشان

    یاخا نه تولکو نه دووشان

    آغ پری لر، ساری کؤینه کلی بولودلاردان ائنیرلر

    سود گؤلونده ملکه ایله چیمرکن سئوینیرلر

    سئوینیرلر، اؤیونورلر

    قووزاناندا هله الده دولو بیر جام آپاریرلار

    سانکی چنگی لره، شاعیرلره ایلهام آپاریرلار

    دریا قیزلارینا پئیغام آپاریرلار

    دنیزین اؤرتویو ماوی، اوفوقون سقفی سماوی

    آینادیر هر نه باخیرسان: یئر اولوب گؤیله موساوی

    غرق اونون شعرینه راوی

    غورفه لر، آی، بولود آلتیندا اولار تک گؤرونورلر

    گؤز آچیب-یومما، چیراغلار کیمی یاندیقدا سؤنورلر

    صحنه لر چرخی فلک تک بورونوب، گاه دا چؤنورلر

    کؤلگه لیکلر سورونورلر

    زوهره ائیواندا الهه شینئلینده گؤرونرکن

    باخسان حافظی ده اوردا صلابتله گؤره رسن

    نه سئورسن

    گاه گؤره ن حافظ شیراز ایله بالکاندا دوروبلار

    گاه گؤره ن اورتادا شطرنج قورارکن اوتوروبلار

    گاه گؤره ن سازیله-آوازیله ایله نجه قوروبلار

    سانکی ساغرده ووروبلار

    خواجه الحان اوخویاندا، هامی ایشده ن دایانیرلار

    او نوالرله پری لر گاه اویوبف گاه اویانیرلار

    لاله لر شعله سی، الوان شیشه رنگی بویانیرلار

    نه خومار گؤزلو یانیرلار

    قاناد ایستر بو اوفوق، قوی قالا ترلانلی سهندیم

    ائشیت اؤز قیصه می، دستانیمی، دستانلی سهندیم

    سنی حئیدر بابا او نعره لر ایله چاغیراندا

    او سفیل داردا قالان تولکو قووان شئر باغیراندا

    شئیطانین شیللاغا قالخان قاتیری نوخدا قیراندا

    بابا قورقور سسین آلدیم، دئدیم آرخامدی ایناندیم

    آرخا دوردوقدا سهندیم ساوالان تک هاوالاندیم

    سئله قارشی قووالاندیم

    جوشقونون دا قانی داشدی، منه بیر هایلی سس اولدو

    هر سسیز بیر نفس اولدو

    باکی داغلاری دا، های وئردی سسه، قیها اوجالدی

    او تایین نعره سی سانکی بو تایدان دا باج آلدی

    قورد آجالدیقدا قوجالدی

    راحیمین نعره سی قووزاندی دییه ن توپلار آتیلدی

    سئی گلیب نهره قاتیلدی

    روستمین توپلاری سسلندی دییه ن بوملار آچیلدی

    بیزه گول-غونچه ساچیلدی

    قورخما گلدیم دییه، سسلرده منه جان دئدی قارداش

    منه جان-جان دییه رک، دوشمنه قان-قان دئدی قارداش

    شهریار سؤیله مه دن گاه منه سولتان دئدی قارداش

    من ده جانیم چیغیریب: جان سنه قوربان دئدی قارداش

    یاشا اوغلان سیزه داغ-داش دلی جئیران دئدی قارداش

    ائل سیزه قافلان دئدی قارداش

    داغ سیزه آسلان دئدی قارداش

    داغلی حئیدربابانین آرخاسی هر یئرده داغ اولدو

    داغا داغلار دایاغ اولدو

    آرازیم آینا-چیراق قویمادا،آیدین شافاق اولدو

    او تایین نغمه سی قووزاندی، اوره کلر قولاغ اولدو

    یئنه قارداش دییه رک قاچمادا باشلار آیاق اولدو

    قاچدیق، اوزله شدیک آرازدا، یئنه گؤزلر بولاغ اولدو

    یئنه غملر قالاق اولدو

    یئنه قارداش سایاغی سؤزلریمیز بیر سایاق اولدو

    وصل اییین آلمادا، ال چاتمادی عشقیم داماغ اولدو

    هله لیک غم سارالارکن قارالار دؤندو آغ اولدو

    آرازین سو گؤلو داشدی، قایالیقلاردا باغ اولدو

    ساری سونبوللره زولف ایچره اوراقلار داراق اولدو

    یونجالیقلار یئنه بیلدیرچینه یای-یاز یاتاغ اولدو

    گؤزده یاشلار چیراغ اولدو

    لاله بیتدی یاناغ اولدو

    غونچا گولدو دوداق اولدو

    نه سول اولدو، نه ساغ اولدو

    ائلیمی آرخامی گؤردوکده ظالیم اووچو قیسیلدی

    سئل کیمی ظولمو باسیلدی، زینه آرخ اولدو، کسیلدی

    گول گؤزونده ن یاشی سیلدی

    تور قوران اووچو آتبن قوومادا سیندی، گئری قالدی

    اؤزو گئتدی تورو قالدی

    آمما حئیدربابا دا بیلدی کی، بیز تک هامی داغلار

    باغلانیب قول-قولا زنجیرده بولودلار اودور آغلار

    نه بیلیم بلکه طبیعت اؤزو نامرده گون آغلار

    ایری یوللاری آچارکن، دوز اولان قوللاری باغلار

    صاف اولان سینه نی داغلار

    داغلارین هر نه قوچو، ترلانی، جئیرانی، مارالی

    هامی دوشگون، هامی پوزغون، سینه لر داغلی، یارالی

    گول آچان یئرده سارالی

    آمما ظن ائتمه کی، داغلار یئنه قالخان اولاجاقدیر

    محشر اولماقدادی بونلار داها وولقان اولاجاقدیر

    ظولم دونیاسی یانارکن ده تیلیت قان اولاجاقدیر

    وای …! نه توفان اولاجاقدیر

    دردیمیز سانما کی، بیر تبریز و تهران دیر عزیزیم

    یا کی، بیز تورکه جهنم اولان ایراندا عزیزیم

    یوخ بو دین دعواسیدیر دونیا تیلیت قاندیر عزیزیم

    تورک اولا، فارس اولا دوزلوک داها تالاندیر عزیزیم

    بیز آتان دیندیر، آتان دا بیزی ایماندیر عزیزیم

    سامیری مروتد ائدیب هه نه موسلماندیر عزیزیم

    اوممه تین هارونو من تک له له گیریاندی عزیزم

    هر طرفدن قیلیج ائندیرسه له قالخاندیر عزیزیم

    بیر بیزیم درمانیمیز موسی عمران دیر عزیزیم

    گله جک شوبهه سی یوخ آیه ی قورآندیر عزیزیم

    او هامی دردلره درماندیر عزیزیم

    د.وقتور اولدوقدا بشر بو یارانی ساغلاماق اولماز

    اولماسا آللاه الی دین مرضین چاغلاماق اولماز

    داغلاماقدا علاج اولسا بیر ائلی داغلاماق اولماز

    دینی آتمیش ائله یاوروم داها بئل باغلاماق اولماز

    او گولوب آغلایا دا، اونلا گولوب آغلاماق اولماز

    شئیطانی یاغلاماق اولماز

    دئدین: آذر ائلینین بیر یارالی نیسگیلی یم من

    نیسگیل اولسامدا گولوم بیر ابدی سئوگیلی یم من

    ائل منی آتسادا اؤز گوللریمین بولبولو یم من

    ائلیمین فارسیجادا دردینی سؤیلر دیلی یم من

    دینه دوغرو نه قارانلیق ایسه ائل مشعلی یم من

    ادبیات گولو یم من

    نیسگیل اول چرچی یه قالسین کی جواهیر ندی قانمیر

    مدنیت دبین ائیلیر بدویت، بیر اوتانمیر

    گون گئدیر آز قالا باتسین گئجه سینده ن بیر اویانمیر

    بیر اؤز احوالینا یانمیر

    آتار اینسانلیغی آمما یالان انسابی آتانماز

    فیتنه قووزانماسا بیر گون گئجه آسوده یاتانماز

    باشی باشلارا قاتانماز

    آمما منده ن ساری، سن آرخایین اول شانلی سهندیم

    دلی جئیرانلی سهندیم

    من داها عرش علا کؤلگه سی تک باشدا تاجیم وار

    الده فرعونه قنیم بیر آغاجیم وار

    حرجیم یوخ، فرجیم وار

    من علی اوغلویام آزاده لرین مرد و مورادی

    او قارانلیقلارا مشعل

    او ایشیقلیقلارا هادی

    حققه ایمانه مونادی

    باشدا سینماز سیپه ریم، الده کوتلمز قیلیجیم وار


    منبع:
    http://zaraban.wordpress.com
    ......یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد، طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم......

                        دانلود دیکلمه اذری