غزل شماره دو
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

معانی لغات غزل (2)
صلاح کار: درستی کار، درست کردار، نیکوکار، مصلحت اندیش.
خراب: ویران، بی خود از شراب، سیاه مست، تباه و در اینجا مخفّف خراب کار است.
صومعه: عبادتگاه ترسایان و مجازاً عبادتگاه اهل اسلام و خانقاه و مقصود حافظ همان خانقاه است.
خِرقَه: جامه جلو بسته با آستر از پوست که از راه سر می پوشند و بیرون می آورند.
سالوس: مردم چرب زبان و فریب دهنده و مکّار، شیّاد، خُدعه کار.
خرقه سالوس: خرقه ای که صوفیان ظاهری به منظور ریاکاری بر تن کنند.
دِیر: خانه قلعه مانند که راهبان در آن عبادت کنند و از مرکز شهر و آبادی به دور است.
دِیرِ مُغان: کنایتاً به میخانه اشاره دارد.
رِند: مردم زیرک و محیل.
رِندی: چون رندان بودن، زیرکی و نیرنگ سازی.
تقوی: پرهیزکاری.
سَماع: شنیدن و گوش فرا داشتن.
کُحل: سُرمه کشیدن چشم، سُرمه.
جناب: درگاه، آستان، دَرِ حیات خانه.
کِرِشمَه: ناز و غَمزه، عِشوَه.
عِتاب: خشم توأم با ناز و اَدا، قهر توأم با ملامت.

معنی وتفسیر غزل
صلاح کار کجا من خراب کجا
ببین تفاوت ره از کجا تا به کجا؟

می‌گوید مصلحت اندیشی در کارهای زندگی نیاز به حزم و دوراندیشی دارد و من که رند و بی پروا هستم، از صلاح اندیشی به دورم. میان روش زندگی من با مصلحت اندیشی فاصله بسیار است.
صلاح کار یعنی این که رفتار وکردار کسی با آداب ظاهری دین واخلاق هماهنگ باشد .من رند مست وخراب، کاری باصلاح وتقوای مدعیان ندارم

دلم زصومعه بگرفت وخرقه سالوس
کجاست دیر مغان ؟وشراب ناب کجا؟

درغزل هایی که حافظ با زاهد وصوفی روبه روست ،خانقاه وصومعه وخرقه ودلق هم نشانه پارسایی نیست درمقابله با این صومعه وخرقه سالوس،شراب حکایت ازراستی و بی ریایی دارد درغزل های حافظ می ومی خوارگی سلاح مقابله با ریا وفریب است.خلاصه این که من از مدعیان صلاح وتقوی واز خرقه سالوس آنها بیزارم ومی خواهم به عالم رندان وآزادگان بپیوندم.
صومعه: در اصل عبادتگاه عیسویان است که در بالای کوه و تپه واقع شده باشد. معادل دیر؛ و سپس در ادبیات فارسی در معنی خانقاه آمده است و در بیت مراد همین معنی اخیر است. برای خود کلمه دیر نیز چنین خلط و اشتباهی پیش آمده است. چنانکه غالباً به عنوان معبد زردشتیان به صورت دیر مغان می‌آید، حال آنکه دیر اصلاً معبد نصاری است.

چه نسبت است به رندی صلاح وتقوی را؟
سماع وعظ کجا؟نغمه رباب کجا؟

دراین بیت هم حافظ ازریا کاری می نالد ومعتقداست که گوش دادن به ساز وموسیقی از شنیدن موعظه کسی که خود به آن اعتقاد ندارد بهتر است.
مشکلی دارم زدانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

زروی دوست،دل دشمنان چه دریابد؟
چراغ مرده کجا؟شمع آفتاب کجا؟

دوست یعنی معشوق یا یکی از رندان و آزادگان. دشمنان همان مدعیان صلاح وتقوی که جلوه های معشوق یا پاکدلی رندان را درنمی یابند وهمان ها رابه چراغ مرده یعنی خاموش ومنظور حافظ درک محدود همان مدعیان است وشمع آفتاب همان کسانی که عشق ورندی را می فهمند واین گونه درک باهم خیلی فرق دارد.

چو کحل بینش ماخاک آستان شماست
کجا رویم؟بفرما،از این جناب کجا؟

این بیت طنز آمیز است به مدعیان می گوید: ما چنان به شما معتقدیم که خاک درگاه شمارا چون سرمه به چشم می کشیم وبه هدایت شما نیاز داریم اما شما نمی توانید راه درستی پیش پای ما بگذارید.

بشد که یاد خوشش باد،روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت ؟وآن عتاب کجا؟

از دست رفت یادش به خیر روزگار وصال با آن ناز و غمزه ها وآن قهرها واداها
حافظ از روزگاری که معشوق را می دیده واوگاه کرشمه ای داشته و دل می برده حافظ می گویدعتاب معشوق از فراق بهتر است.

قرار وخواب ز حافظ طمع مدار ای دوست!
قرار چیست؟صبوری کدام ؟وخواب کجا؟

دراین بیت بی تابی عاشق به اوج می رسد ودیگر از او انتظار صبر وقرار وخواب نباید داشت ومگر عاشقی جز این باید باشد


دوستان عزیز اگر غزل اول عارفانه بود این غزل را می توان از غزل های عاشقانه حافظ دانست.


مطالب این برنامه تمام شد منتظر نظرات دوستان هستیم.